دوشنبه12مرداد1405
13:36
109
روایت چفیه قائد شهید از مشهد تا سامرا
تبرکِ بیمرز؛ از ایوان آینه تا سبعقصور
گاهی خداوند بزرگترین پیوندهای دل را با سادهترین خواستهها رقم میزند؛ خواستهای که از دل پاک یک جوان برمیخیزد و به روایتی ماندگار از عشق به ولایت تبدیل میشود.
گاهی خداوند بزرگترین پیوندهای دل را با سادهترین خواستهها رقم میزند؛ خواستهای که از دل پاک یک جوان برمیخیزد و به روایتی ماندگار از عشق به ولایت تبدیل میشود.
در روزهای عرفه، توفیق زیارت عتبات عالیات نصیبم شد. پس از زیارت حرم مطهر حضرت سیدالشهدا(ع)، برای دیدار و قدردانی از برادران عراقیمان به محله «سبعقصور» بغداد رفتیم؛ همان عزیزانی که سالهاست در قالب موکب مشترک «الزهراء بغداد» و «موکب امامزادگان» آذربایجان شرقی دوشادوش یکدیگر، افتخار خدمت به زائران اهلبیت(ع) را داریم.
در میان گفتوگوها، سخن از انگشتری به میان آمد که سال ۱۳۸۷، قائد شهید آن را از انگشت مبارکشان خارج کردند و به بنده مرحمت فرمودند. عرض کردم این انگشتر، یادگار مِهر و عنایت حضرت آقاست. عباس، فرزند شیخ علی، مسئول موکب الزهراء بغداد، این سخن را شنید؛ اما چیزی نگفت.
چند روز بعد، هنگامی که برای هماهنگی برنامههای اربعین راهی سامرا شده بودیم، عباس به پدرش گفته بود: «اگر میشود، فقط یک دستمال کاغذی را به آن انگشتر متبرک کنید تا یادگاری از حضرت آقا داشته باشم.»
این درخواست، تنها یک خواهش یک جوان نبود؛ حکایت از عشقی داشت که از ژرفای دل برمیخاست. همان لحظه با خود اندیشیدم که باید پاسخی شایسته به این محبت بدهم.
به یاد چفیهای افتادم که سالها پیش در ایوان آینه حرم مطهر حضرت علیبنموسیالرضا(ع)، از رهبر معظم انقلاب اسلامی به یادگار گرفته بودم؛ چفیهای که برای من تنها یک پارچه نبود، بلکه نشانی از ولایت، محبت و عهدی معنوی بود. تصمیم گرفتم آن را با خود به اربعین بیاورم و به این خانواده دلداده ولایت هدیه کنم.
سرانجام، در میانه شور و دلدادگی روزهای اربعین و در حاشیه آیین باشکوه بزرگداشت قائد شهید در هجدهم صفر، در موکب مشترک امامزادگان اوقاف آذربایجان شرقی و موکب الزهراء بغداد، لحظهای رقم خورد که هرگز از خاطرم نخواهد رفت. چفیه متبرک را به شیخ علی و فرزندش عباس تقدیم کردم.
شیخ علی و عباس با دستانی لرزان چفیه را گرفتند، آن را بر چهرهاش نهادند و بیاختیار اشک ریختند. آن اشکها، زبان دل بود؛ زبان مردمی که محبت به رهبر انقلاب را نه در شعار، بلکه در متن زندگی خود معنا کردهاند.
آنان برایم روایت کردند که در روزهای عزای و تشییع قائد شهید در عراق، آنچنان داغدار بودند که دو شبانهروز به خانه بازنگشتند و از شدت اندوه، میلی به غذا نداشتند. آن لحظه بیش از هر زمان دیگری دریافتم که عشق به ولایت، مرز جغرافیا نمیشناسد و دلهای مؤمنان ایران و عراق را در یک جبهه، یک آرمان و یک خانواده گرد هم آورده است.
قرار شد این چفیه متبرک در حسینیه محله سبعقصور بغداد نصب شود تا برای همیشه یادگار این پیوند باشد؛ یادگاری که نه تنها تبرکی از رهبر انقلاب، بلکه نمادی از برادری، وفاداری و وحدت دو ملت در مسیر اهلبیت(ع) است.
حاج علی از جمله خادمانی است که در روزهای پرالتهاب سامرا، آن روزهایی که سایه شوم داعش تا حریم حرم مطهر امامین عسکریین(ع) رسیده بود، در کنار رزمندگان مقاومت و یاران شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی ایستاد تا چراغ خدمت، امنیت و زیارت در این شهر مقدس خاموش نشود.
بیش از ده سال است که این خانواده را میشناسیم و نزدیک به هشت سال است که در شهر پدری حضرت ولیعصر(عج)، در خدمت زائران سیدالشهدا(ع)، همراه و همسنگر یکدیگریم. اهدای این چفیه، تنها هدیهای به یک دوست نبود؛ سپردن امانتی از ولایت به دستان عاشقانی بود که خدمت به زائران را عبادت و محبت به ولیفقیه را سرمایه و افتخار زندگی خود میدانند.
الحمدلله این یادگار متبرک، امروز در حسینیه سبعقصور مأمن گرفته است تا هر نگاه به آن، پیمانی دوباره با ولایت، مقاومت، خدمت و انتظار باشد؛ پیمانی که دلهای مؤمنان ایران و عراق را تا ظهور حضرت صاحبالزمان(عج) به یکدیگر پیوند خواهد داد.
روای: حجتالاسلام و المسلمین سید شهاب الدین حسینی مدیر کل اوقاف و امور خیریه آذربایجان شرقی
به قلم: رضا معممی مقدم